پراش نور چیست و چرا در دیافراگم بسته کیفیت عکس کم میشود؟
مقدمه
یکی از اولین نکاتی که عکاسان هنگام یادگیری دیافراگم میآموزند این است که بستن دیافراگم باعث افزایش عمق میدان میشود. به همین دلیل ممکن است در عکاسی منظره، معماری، محصول یا ماکرو وسوسه شویم دیافراگم را تا f/16 یا حتی f/22 ببندیم تا بخش بیشتری از تصویر در محدوده فوکوس قرار بگیرد.
اما در عمل یک اتفاق مهم رخ میدهد: هرچه دیافراگم بیش از حد بسته شود، تصویر ممکن است بهجای شارپتر شدن، نرمتر شود. جزئیات ظریف کاهش پیدا میکنند و حتی اگر فوکوس کاملاً دقیق باشد، تصویر آن وضوحی را که در f/5.6 یا f/8 داشت، نشان نمیدهد.
دلیل اصلی این اتفاق پدیدهای فیزیکی به نام Diffraction یا پراش نور است.
پراش نور محدودیتی ذاتی در سیستمهای اپتیکی است و به کیفیت ساخت لنز یا برند دوربین محدود نمیشود. حتی گرانترین لنزهای حرفهای نیز در دیافراگمهای بسیار بسته تحت تأثیر آن قرار میگیرند.
برای درک بهتر این موضوع باید بدانیم نور هنگام عبور از دهانه بسیار کوچک دیافراگم چگونه رفتار میکند، چرا جزئیات تصویر کاهش پیدا میکنند و چه زمانی بستن دیافراگم همچنان ارزش بیشتری نسبت به افت جزئی شارپنس دارد.
پراش نور یا Diffraction چیست؟
نور در بسیاری از شرایط به شکل پرتوهایی نسبتاً مستقیم در نظر گرفته میشود، اما ماهیت موجی نیز دارد.
زمانی که موج نور از یک روزنه بزرگ عبور میکند، تغییر مسیر آن بسیار کم است. اما هرچه اندازه روزنه کوچکتر شود، موج نور پس از عبور از لبههای آن بیشتر پخش میشود.
این پخش شدن موج نور همان Diffraction یا پراش است.
در لنز دوربین، تیغههای دیافراگم یک روزنه ایجاد میکنند که میزان نور عبوری را کنترل میکند. وقتی دیافراگم باز است، این روزنه نسبتاً بزرگ است. با افزایش عدد f، روزنه کوچکتر میشود.
برای مثال:
f/2.8 روزنه نسبتاً بزرگی ایجاد میکند.
f/5.6 روزنه کوچکتری دارد.
f/11 بستهتر است.
f/16 و f/22 روزنه بسیار کوچکتری ایجاد میکنند.
در دیافراگمهای بسیار بسته، نور هنگام عبور از این روزنه کوچک بیشتر پراکنده میشود و بهجای اینکه هر نقطه از سوژه به صورت یک نقطه بسیار کوچک روی سنسور ثبت شود، به شکل لکهای کمی بزرگتر تشکیل میشود.
نتیجه، کاهش توانایی سیستم در تفکیک جزئیات بسیار ریز است.
چرا پراش باعث کاهش شارپنس میشود؟
برای تشکیل یک تصویر بسیار شارپ، هر نقطه از سوژه باید تا حد امکان به صورت نقطهای کوچک روی سنسور ثبت شود.
در دنیای واقعی این نقطه هرگز کاملاً ریاضی و بدون اندازه نیست. حتی در یک سیستم اپتیکی ایدهآل، پراش نور باعث تشکیل الگویی کوچک از نور میشود.
به این الگو Airy Disk گفته میشود.
هرچه دیافراگم بستهتر شود، اندازه Airy Disk بزرگتر میشود.
وقتی Airy Disk بسیار کوچک است، تأثیر آن بر جزئیات تصویر ناچیز است. اما زمانی که اندازه آن افزایش پیدا کند، جزئیات نزدیک به هم شروع به ادغام شدن میکنند.
در نتیجه:
لبههای ظریف کمی نرمتر میشوند.
بافتهای بسیار ریز وضوح کمتری پیدا میکنند.
میکروکنتراست کاهش پیدا میکند.
جزئیات کوچک کمتر تفکیک میشوند.
این افت کیفیت ممکن است ابتدا فقط در بزرگنمایی ۱۰۰ درصد قابل مشاهده باشد، اما در دیافراگمهای بسیار بسته میتواند روی چاپ بزرگ یا کراپ سنگین نیز تأثیر بگذارد.
Airy Disk چیست؟
Airy Disk یکی از مفاهیم مهم در درک پراش نور است.
زمانی که یک نقطه نور از سیستم اپتیکی عبور میکند، بهجای تشکیل یک نقطه کاملاً کوچک، الگویی شامل یک بخش مرکزی روشن و حلقههای ضعیف اطراف آن ایجاد میشود.
بخش مرکزی این الگو Airy Disk نام دارد.
هرچه دیافراگم بازتر باشد، Airy Disk کوچکتر است.
هرچه دیافراگم بستهتر شود، Airy Disk بزرگتر میشود.
زمانی که دو نقطه نزدیک در تصویر دارای Airy Diskهایی باشند که بیش از حد روی یکدیگر همپوشانی کنند، سیستم دیگر نمیتواند آن دو نقطه را بهخوبی از یکدیگر تفکیک کند.
این همان جایی است که رزولوشن واقعی تصویر کاهش پیدا میکند.
ارتباط عدد دیافراگم با پراش
افزایش عدد f به معنای کوچکتر شدن دهانه مؤثر دیافراگم است.
بهصورت کلی هرچه عدد دیافراگم بالاتر برود، اثر پراش نیز بیشتر میشود.
اما این به معنی آن نیست که مثلاً f/8 همیشه بدون پراش و f/11 همیشه نامناسب است.
پراش بهصورت تدریجی افزایش پیدا میکند.
ممکن است یک لنز در f/5.6 حداکثر شارپنس را داشته باشد، در f/8 تقریباً همان کیفیت را حفظ کند، در f/11 کمی افت نشان دهد و در f/16 افت واضحتری داشته باشد.
بنابراین مرز دقیقی وجود ندارد که بگوییم «از این دیافراگم به بعد تصویر خراب میشود».
مسئله، میزان قابل مشاهده بودن اثر پراش است.
چرا f/22 همیشه بهترین انتخاب برای منظره نیست؟
در نگاه اول ممکن است تصور کنیم برای ثبت منظره بهتر است از f/22 استفاده کنیم؛ زیرا عمق میدان بیشتری ایجاد میشود.
اما در f/22 میزان پراش میتواند آنقدر افزایش پیدا کند که بخشهایی از تصویر، با وجود قرار گرفتن در محدوده عمق میدان، از نظر جزئیات ریز نرم شوند.
برای مثال در یک منظره:
در f/5.6 ممکن است پسزمینه کاملاً در فوکوس نباشد.
در f/8 عمق میدان و شارپنس تعادل خوبی پیدا میکنند.
در f/11 عمق میدان بیشتر میشود و هنوز کیفیت بالاست.
اما در f/22 ممکن است تقریباً تمام صحنه داخل محدوده عمق میدان باشد، ولی جزئیات برگها، سنگها و بافتهای دوردست نرمتر شوند.
بنابراین بیشترین عمق میدان همیشه به معنی بیشترین کیفیت تصویر نیست.
تفاوت Blur ناشی از فوکوس و Blur ناشی از Diffraction
این دو نوع کاهش شارپنس با یکدیگر متفاوت هستند.
اگر بخشی از تصویر خارج از محدوده عمق میدان باشد، به دلیل Defocus یا خارج بودن از فوکوس نرم میشود.
اما پراش میتواند حتی بخشهایی را که دقیقاً در فوکوس قرار دارند نیز نرم کند.
این تفاوت بسیار مهم است.
در f/22 ممکن است هم سوژه نزدیک و هم پسزمینه در محدوده فوکوس قابل قبول باشند، اما هیچکدام به اندازه زمانی که در f/8 ثبت شدهاند، جزئیات ریز نداشته باشند.
آیا پراش به کیفیت لنز بستگی دارد؟
پراش یک محدودیت فیزیکی است و حتی یک لنز کاملاً ایدهآل نیز از آن مصون نیست.
با این حال طراحی لنز مشخص میکند که قبل از غالب شدن پراش، چه میزان کیفیت اپتیکی در دسترس باشد.
یک لنز ضعیف ممکن است در دیافراگم باز تحت تأثیر ابیراهیهای اپتیکی قرار داشته باشد و پس از بستن دیافراگم شارپتر شود.
یک لنز حرفهای ممکن است از همان دیافراگمهای باز نیز بسیار شارپ باشد.
اما در نهایت هر دو لنز در دیافراگمهای بسیار بسته با محدودیت پراش روبهرو خواهند شد.
رابطه پراش با Sweet Spot لنز
Sweet Spot یا نقطه بهینه دیافراگم دقیقاً از تعادل میان دو پدیده ایجاد میشود.
در دیافراگمهای باز، کیفیت میتواند تحت تأثیر ابیراهیهای اپتیکی قرار بگیرد.
با بستن دیافراگم:
وینیتینگ کاهش پیدا میکند.
شارپنس گوشهها افزایش پیدا میکند.
کما و برخی خطاهای اپتیکی کنترل میشوند.
کنتراست بهتر میشود.
اما پس از یک نقطه، بستن بیشتر دیافراگم باعث افزایش Diffraction میشود.
بنابراین Sweet Spot معمولاً جایی است که ابیراهیهای اپتیکی تا حد زیادی کاهش یافتهاند ولی پراش هنوز تأثیر جدی ایجاد نکرده است.
در بسیاری از لنزها این محدوده بین f/5.6 و f/8 قرار میگیرد، اما عدد دقیق به لنز و سنسور بستگی دارد.
آیا اندازه سنسور روی پراش تأثیر دارد؟
از نظر فیزیکی، پراش نور در خود دیافراگم اتفاق میافتد. اما میزان قابل مشاهده بودن اثر آن در تصویر به سیستم تصویربرداری نیز بستگی دارد.
دوربینهای فولفریم، APS-C و Micro Four Thirds در شرایط مشابه میتوانند میزان متفاوتی از تأثیر قابل مشاهده پراش داشته باشند.
این تفاوت به عواملی مانند:
اندازه پیکسل
تراکم پیکسلی
رزولوشن سنسور
میزان بزرگنمایی خروجی
اندازه نهایی چاپ
وابسته است.
در بسیاری از سیستمهای کوچکتر، اثر پراش میتواند در اعداد f پایینتر زودتر قابل مشاهده شود.
رابطه رزولوشن سنسور و Diffraction
هرچه رزولوشن سنسور بیشتر باشد، دوربین توانایی بیشتری برای ثبت جزئیات ظریف دارد.
این مزیت باعث میشود محدودیتهای اپتیکی نیز واضحتر دیده شوند.
برای مثال در یک سنسور با رزولوشن بسیار بالا ممکن است تفاوت میان f/8 و f/11 در بررسی ۱۰۰ درصدی فایل راحتتر دیده شود.
این موضوع به معنی آن نیست که دوربین پررزولوشن در f/11 تصویر بدتری تولید میکند.
بلکه سنسور توانایی بیشتری برای نشان دادن محدودیت پراش دارد.
حتی در حضور پراش، یک دوربین پررزولوشن ممکن است همچنان جزئیات بیشتری نسبت به سنسور کمرزولوشن ثبت کند.
آیا اندازه پیکسل اهمیت دارد؟
بله.
وقتی Airy Disk به اندازه چند پیکسل یا بیشتر گسترش پیدا کند، جزئیات روی چند پیکسل پخش میشوند و کاهش شارپنس محسوستر میشود.
سنسورهایی با پیکسلهای کوچکتر میتوانند اثر Diffraction را در بزرگنمایی بالا زودتر نشان دهند.
به همین دلیل دوربینهای APS-C یا سنسورهای بسیار پررزولوشن ممکن است در بررسی Pixel-Level نسبت به پراش حساستر به نظر برسند.
آیا f/11 دیافراگم بدی است؟
خیر.
یکی از اشتباهات رایج این است که پس از آشنایی با Diffraction، عکاس تصور کند دیگر نباید از f/11 یا f/16 استفاده کند.
در بسیاری از شرایط f/11 انتخاب بسیار منطقی است.
اگر افزایش عمق میدان باعث شود بخش بیشتری از سوژه واضح باشد، افت بسیار جزئی شارپنس ناشی از پراش میتواند کاملاً قابل قبول باشد.
برای مثال در عکاسی منظره ممکن است f/11 نتیجه بهتری از f/5.6 ایجاد کند، زیرا پیشزمینه و پسزمینه هر دو وضوح کافی خواهند داشت.
آیا f/16 قابل استفاده است؟
کاملاً.
f/16 در عکاسی حرفهای کاربردهای زیادی دارد.
برای مثال:
عکاسی منظره با پیشزمینه بسیار نزدیک
عکاسی معماری
عکاسی ماکرو
عکاسی محصول
ایجاد Starburst از منابع نور
کنترل نوردهی در محیط روشن
در این شرایط افت مقداری از شارپنس میتواند در مقابل مزایای دیافراگم بسته قابل قبول باشد.
چرا عکاسان گاهی از f/22 استفاده میکنند؟
استفاده از f/22 اشتباه نیست.
گاهی هدف عکاس حداکثر رزولوشن فنی نیست.
برای مثال در عکاسی ماکرو ممکن است عمق میدان در f/8 آنقدر کم باشد که فقط بخش بسیار کوچکی از سوژه واضح شود.
در این شرایط f/16 یا f/22 میتواند بخش بیشتری از سوژه را قابل استفاده کند.
همچنین در عکاسی منظره گاهی برای ایجاد Sunstar یا Starburst از منابع نور، دیافراگمهای بسیار بسته استفاده میشود.
پس انتخاب دیافراگم همیشه یک مصالحه است.
Diffraction در عکاسی ماکرو
پراش در عکاسی ماکرو اهمیت بیشتری پیدا میکند.
در بزرگنمایی بالا، عمق میدان بسیار کم است و عکاس معمولاً مجبور میشود دیافراگم را ببندد.
اما در فاصلههای نزدیک، چیزی به نام Effective Aperture نیز مطرح میشود.
دیافراگم مؤثر در بزرگنماییهای زیاد از عدد ثبتشده روی دوربین بستهتر است.
در نتیجه اثر پراش نیز میتواند زودتر محسوس شود.
برای مثال لنزی که روی f/8 تنظیم شده است، در نسبت بزرگنمایی بالا ممکن است از نظر نور و پراش رفتاری شبیه دیافراگمی بستهتر داشته باشد.
به همین دلیل در ماکرو حرفهای تکنیک Focus Stacking اهمیت زیادی پیدا میکند.
Focus Stacking چگونه به کاهش نیاز به دیافراگم بسته کمک میکند؟
Focus Stacking یکی از بهترین روشها برای دستیابی همزمان به عمق میدان زیاد و شارپنس بالا است.
در این روش چند عکس با نقطه فوکوس متفاوت ثبت میشود.
برای مثال:
عکس اول روی بخش جلویی سوژه
عکس دوم کمی عقبتر
عکس سوم روی قسمت میانی
عکسهای بعدی تا انتهای سوژه
سپس نرمافزار بخشهای شارپ هر تصویر را ترکیب میکند.
به این ترتیب میتوان بهجای استفاده از f/22، تصاویر را مثلاً در f/5.6 یا f/8 ثبت کرد و در عین حال عمق میدان بسیار زیادی به دست آورد.
Hyperfocal و کاهش نیاز به f/22
در عکاسی منظره نیز میتوان با استفاده از فاصله هایپرفوکال، بدون بستن بیش از حد دیافراگم، عمق میدان بیشتری به دست آورد.
اگر بهجای فوکوس روی بینهایت، نقطه فوکوس بهدرستی انتخاب شود، ممکن است با f/8 یا f/11 بخش بیشتری از صحنه در محدوده وضوح قابل قبول قرار بگیرد.
این روش میتواند در بسیاری از مواقع بهتر از استفاده مستقیم از f/22 باشد.
رابطه فاصله کانونی و پراش
از نظر اصول پایه، اندازه Airy Disk عمدتاً به عدد f و طول موج نور وابسته است، نه به فاصله کانونی به تنهایی.
بنابراین f/16 در یک لنز 24 میلیمتری و f/16 در یک لنز 100 میلیمتری از نظر پدیده پراش شرایط بنیادی مشابهی دارند.
با این حال کاربرد عملی متفاوت است.
در لنز واید، عمق میدان معمولاً بیشتر است و ممکن است نیازی به بستن زیاد دیافراگم نباشد.
در لنزهای تله و مخصوصاً در فاصلههای نزدیک، برای افزایش عمق میدان گاهی دیافراگم بیشتری بسته میشود.
طول موج نور و Diffraction
میزان پراش به طول موج نور نیز وابسته است.
نورهای با طول موج بلندتر، مانند بخش قرمز طیف، پراش بیشتری نسبت به طول موجهای کوتاهتر ایجاد میکنند.
در عکاسی معمولی این تفاوت توسط مجموعه گستردهای از طول موجهای نور ترکیب میشود و عکاس معمولاً نیازی ندارد آن را بهصورت مستقیم کنترل کند.
اما در سیستمهای اپتیکی دقیق، میکروسکوپی و علمی این موضوع اهمیت بالایی دارد.
چرا تصویر در f/16 هنوز ممکن است کاملاً خوب به نظر برسد؟
زیرا افت کیفیت ناشی از Diffraction همیشه شدید نیست.
بسیاری از تفاوتهایی که در تستهای آزمایشگاهی یا بزرگنمایی ۱۰۰ درصد دیده میشوند، در استفاده واقعی چندان محسوس نیستند.
اگر تصویر برای وب، شبکههای اجتماعی یا چاپ متوسط استفاده شود، تفاوت میان f/11 و f/16 ممکن است ناچیز باشد.
میزان Sharpening در پردازش نیز میتواند بخشی از افت میکروکنتراست را جبران کند.
اما Sharpening نمیتواند جزئیاتی را که به دلیل محدودیت اپتیکی ثبت نشدهاند، کاملاً بازسازی کند.
تأثیر پردازش نرمافزاری بر پراش
نرمافزارهای پردازش تصویر میتوانند با افزایش Sharpening و Micro-Contrast ظاهر تصویر را بهبود دهند.
برخی سیستمها حتی اصلاحاتی موسوم به Diffraction Compensation یا Diffraction Correction دارند.
این فناوریها میتوانند بخشی از افت کنتراست را جبران کنند.
اما باید توجه داشت که نرمافزار نمیتواند بهطور کامل محدودیت فیزیکی سیستم اپتیکی را حذف کند.
اگر جزئیات بسیار ریز به دلیل پراش از هم قابل تفکیک نباشند، الگوریتم فقط میتواند ظاهر آنها را تقویت کند، نه اینکه اطلاعات اصلی از دسترفته را دوباره ثبت کند.
چگونه اثر Diffraction را روی دوربین خود آزمایش کنیم؟
یک روش ساده برای بررسی پراش وجود دارد.
دوربین را روی سهپایه قرار دهید.
یک سوژه ثابت و بسیار پرجزئیات انتخاب کنید؛ برای مثال:
دیوار آجری
کتابخانه
صفحه روزنامه
ساختمان با جزئیات زیاد
یا منظره شهری.
ISO را روی مقدار پایه قرار دهید.
فوکوس را ثابت نگه دارید.
سپس با دیافراگمهای مختلف عکس بگیرید:
f/4
f/5.6
f/8
f/11
f/16
f/22
سرعت شاتر را برای ثابت نگه داشتن نوردهی تنظیم کنید.
در مرحله بعد تصاویر را در بزرگنمایی ۱۰۰ درصد بررسی کنید.
معمولاً خواهید دید که شارپنس ابتدا افزایش پیدا میکند، سپس به یک محدوده اوج میرسد و در f/16 و f/22 دوباره کاهش پیدا میکند.
جدول تأثیر تقریبی دیافراگم بر کیفیت تصویر
| دیافراگم | وضعیت معمول اپتیکی | تأثیر احتمالی پراش |
| f/1.4 تا f/2 | احتمال بیشتر ابیراهی اپتیکی | بسیار کم |
| f/2.8 | کیفیت رو به افزایش | بسیار کم |
| f/4 | شارپنس بالا در بسیاری از لنزها | کم |
| f/5.6 | معمولاً بسیار شارپ | کم |
| f/8 | تعادل عالی کیفیت و عمق میدان | کم تا قابل مشاهده |
| f/11 | عمق میدان بیشتر | متوسط |
| f/16 | افت جزئی تا محسوس شارپنس | قابل توجهتر |
| f/22 | عمق میدان زیاد ولی جزئیات نرمتر | زیادتر |
این جدول یک راهنمای عمومی است و عملکرد واقعی به سنسور، لنز و اندازه خروجی بستگی دارد.
تفاوت Diffraction با کیفیت ضعیف لنز
اگر تصویر در f/2.8 نرم باشد اما در f/5.6 بسیار شارپ شود، احتمالاً بخش زیادی از تفاوت به ابیراهیهای اپتیکی مربوط است.
اگر تصویر در f/5.6 یا f/8 بسیار شارپ باشد ولی در f/16 و f/22 بهتدریج نرم شود، این الگو بیشتر با پراش مطابقت دارد.
این تفاوت به عکاس کمک میکند عملکرد واقعی لنز را بهتر تحلیل کند.
بهترین دیافراگم برای حداکثر شارپنس چیست؟
هیچ عدد ثابتی برای همه لنزها وجود ندارد.
در بسیاری از لنزها، محدوده f/4 تا f/8 بسیار مناسب است.
لنزهای سریع حرفهای ممکن است در f/2.8 یا f/4 به حداکثر کیفیت برسند.
برخی لنزهای زوم در f/5.6 یا f/8 بهترین عملکرد را نشان میدهند.
بنابراین تست عملی لنز یا بررسی تستهای دقیق بهترین روش برای مشخص کردن Sweet Spot است.
بهترین دیافراگم برای عکاسی منظره
برای بسیاری از لنزهای فولفریم، f/8 یا f/11 گزینههای بسیار مناسبی برای منظره هستند.
f/8 معمولاً شارپنس اپتیکی بالاتری ارائه میدهد.
f/11 عمق میدان بیشتری ایجاد میکند.
f/16 زمانی مفید است که پیشزمینه بسیار نزدیک باشد یا عکاس به Starburst نیاز داشته باشد.
f/22 معمولاً تنها زمانی انتخاب میشود که دلیل مشخصی برای آن وجود داشته باشد.
بهترین دیافراگم برای عکاسی معماری
در عکاسی معماری معمولاً شارپنس گوشهها و عمق میدان اهمیت زیادی دارند.
بازه f/5.6 تا f/11 در بسیاری از شرایط مناسب است.
اگر دوربین روی سهپایه باشد، بهتر است برای افزایش عمق میدان بهجای بستن بیدلیل تا f/22، ابتدا فاصله فوکوس و ترکیببندی بهینه شود.
بهترین دیافراگم برای عکاسی محصول
در عکاسی محصول، f/5.6 تا f/11 بسیار رایج است.
اگر سوژه عمق زیادی داشته باشد، Focus Stacking معمولاً کیفیت بیشتری نسبت به استفاده از f/22 ایجاد میکند.
این موضوع خصوصاً برای عکاسی جواهرات، ساعت، لنز، دوربین و محصولات کوچک اهمیت دارد.
بهترین دیافراگم برای ماکرو
در ماکرو نمیتوان یک عدد ثابت تعیین کرد.
f/5.6 و f/8 معمولاً شارپنس بسیار خوبی ارائه میدهند، اما عمق میدان ممکن است بسیار محدود باشد.
f/11 یا f/16 میتواند عمق میدان بیشتری ایجاد کند.
برای حداکثر کیفیت، Focus Stacking معمولاً بهترین راهکار است.
چه زمانی باید پراش را نادیده بگیریم؟
زمانی که مزیت دیافراگم بسته از افت جزئی شارپنس مهمتر باشد.
برای مثال:
وقتی عمق میدان کافی مهمتر است.
وقتی نیاز به ایجاد Starburst دارید.
وقتی نمیتوانید از Focus Stacking استفاده کنید.
وقتی باید سرعت شاتر را در محیط بسیار روشن کاهش دهید.
وقتی خروجی نهایی در ابعاد کوچک استفاده میشود.
در چنین شرایطی استفاده از f/16 یا حتی f/22 میتواند کاملاً منطقی باشد.
اشتباه رایج؛ ترس بیش از حد از Diffraction
Diffraction یک محدودیت واقعی است، اما نباید به وسواس تبدیل شود.
هدف اصلی عکاسی ثبت تصویر مناسب است، نه دستیابی به بالاترین امتیاز آزمایشگاهی شارپنس.
تصویری که در f/16 عمق میدان مناسب دارد میتواند بسیار بهتر از تصویری باشد که در f/5.6 فوقالعاده شارپ است اما بخش مهمی از سوژه خارج از فوکوس قرار گرفته است.
در نتیجه پراش باید یکی از عوامل تصمیمگیری باشد، نه تنها عامل.
جمعبندی
پراش نور یا Diffraction یک پدیده فیزیکی است که هنگام عبور نور از روزنه کوچک دیافراگم رخ میدهد.
هرچه دیافراگم بستهتر شود، نور بیشتر پراکنده شده و اندازه الگوی Airy Disk افزایش پیدا میکند. در نتیجه توانایی سیستم برای تفکیک جزئیات بسیار ریز کاهش پیدا میکند و تصویر بهتدریج نرمتر میشود.
به همین دلیل یک لنز ممکن است در f/5.6 یا f/8 بسیار شارپ باشد اما در f/16 و f/22 افت قابل مشاهدهای در جزئیات داشته باشد.
با این حال استفاده از دیافراگمهای بسته اشتباه نیست. عکاس باید میان عمق میدان، شارپنس، نوردهی و نیازهای خلاقانه تعادل برقرار کند.
در بسیاری از شرایط f/8 تا f/11 تعادل بسیار خوبی میان کیفیت اپتیکی و عمق میدان ایجاد میکند. در شرایطی که عمق میدان بسیار زیاد مورد نیاز است، استفاده از Focus Stacking یا تنظیم دقیق فاصله فوکوس میتواند جایگزین بهتری برای بستن بیش از حد دیافراگم باشد.
شناخت Diffraction به عکاس کمک میکند دیافراگم را نه بر اساس عادت، بلکه بر اساس نیاز واقعی تصویر انتخاب کند.
پرسشهای متداول
پراش نور در عکاسی چیست؟
پراش نور یا Diffraction پخش شدن موج نور هنگام عبور از دهانه کوچک دیافراگم است که در دیافراگمهای بسته میتواند باعث کاهش شارپنس شود.
پراش از چه دیافراگمی شروع میشود؟
پراش بهصورت تدریجی وجود دارد و یک مرز ثابت ندارد، اما در بسیاری از دوربینها اثر آن از حدود f/8 تا f/11 به بعد بیشتر قابل مشاهده میشود.
آیا استفاده از f/16 اشتباه است؟
خیر. f/16 در منظره، معماری، محصول و ماکرو کاربرد زیادی دارد. فقط باید بدانید که ممکن است کمی از شارپنس ریز تصویر کاهش پیدا کند.
چرا f/22 نسبت به f/8 نرمتر است؟
در f/22 دهانه دیافراگم بسیار کوچک است و پراش نور بیشتر میشود. در نتیجه نقاط تصویر روی سطح بزرگتری از سنسور پخش میشوند.
آیا دوربینهای پرمگاپیکسل به پراش حساستر هستند؟
اثر فیزیکی پراش برای همه سیستمها وجود دارد، اما سنسورهای با رزولوشن و تراکم پیکسلی بالا میتوانند افت جزئی جزئیات را واضحتر نشان دهند.
چگونه میتوان پراش را کاهش داد؟
استفاده از دیافراگمهای میانی، Focus Stacking، تنظیم صحیح فاصله فوکوس و اجتناب از بستن بیدلیل دیافراگم از مهمترین راهکارها هستند.

